|
من همینم
|
||
(شش کودک افغان که به تازگی از ایران اخراج شدن بر اثر سرما در دو کمپ در شهر هرات جان باختن)
باز هم در ماه حرام حرامی صورت گرفت.
اهی از ته دل می کشم و با خود می گویم چرا؟
اگر این کار را با هر کسی دیگری دولت ایران انجام می داد می گفتیم باشد. این هم بگذرد . اما با کودکان این چه معامله ای است؟
دوست داشتم اینبار مطلبی مفرح تر در این پست بگذارم
اما دریغ و صد افسوس .
سال های جنون چه اورده است به روز ما
ببین که با اشیانه چه کرده اند این قبیله جنگ این قوم هزار رنگ
رعدهای جنون که سوخت پنجره را نشان ز شیشه نماند
بادهای جنون که از ان می لرزد _ کودک برهنه افغان

فال قهوه
انگار صحبت از سر نوشت افغانستان نقلی است که تلخی چای و و خستگی از کار روزانه را تلطیف می کند. مرغ عشقهای سبز و ابی و کجکی ابرو کمانی و لیلا
که در گلومان ساز دهنی می نوازد
می گویند که زندگی و زیبای هایش هنوز در برابر جنگ و زشتی هایش ایستاده اند و می خوانند و می نوازندو عاشق می شوند.
در دهان ها می چرخی شبهای موشک بارانت
چشم های خمیازه را می چرخاند و داستان های تو را در فراغت قهوه
این گونه فال می شوند
((کوه های قهوه ای_دشت های سیاه))
مرغ عشق های سبز و ابی تابلوهایی از کجکی ابرو کمانی های تو
و لیلا که در گلوی من ساز دهنی می زند
این جا به لهجه ما ایران است ان چه به زعم همسایه نان در در گلوی تو
گلوله می شود
اتش می گیرد
می سوزد
و در کنار من فنجانی سفید
به قهوهای سکر اور و سیاه مبتلا می شود
سال 2007 را در حالی به پایان رساندیم که این سال از طرف سازمان ملل خونین ترین سال برای مردوم و کشور افغانستان بود و سال نو عیسوی را با این ارزوی اغاز می کنیم که امید همه ما ابادی و ارامی برای کشور و مردوم ما در هر کجای دنیا است.
و دیگر در هیچ کجای دنیا کودکی غم نان نداشته باشد . و سال برایشان نو و تازه باشد چه در بهار و چه در زمستان .

سال 2007 سالی پر از خشونت برای عراق و افغانستان بودسالی که در ان هزاران طفل و زن و مرد بی گناه بی هیچ جرمی در خاک شدند. که از ان جمله کشته شدن تعداد زیادی کودک و نوجوان در بغلان که هنوز که هنوز است اجساد به خون غلتیده شان از جلوی دیدگانم دور نمی شود. حال بماند ان جمله ازکشته گان بی شماری که در جای جای افغانستان و عراق در خون خود بی هیچ گناهی ارمیدند. عطای این دنیا را به لقایش بخشیدند. و البته این روز های پایانی برای پاکستان نیز روزهای خونین و غم باری بود .و کشته شدن بی نظیر بوتو این سال را کامل کرد.
البته به قول معروف چیزی که عوض داره گله نداره
اگر پاکستانی ها کمی موسولانه تر در مورد بنیان گریان مذهبی و القاعده که در خود پاکستان اموزش می دیدن و به افغانستان فرستاده می شدن
بر خورد می کردندشاید امروز به این مشکل مواجه نمی شدند
کسانی که در مدارس به اصطلاح دینی پاکستان اموزش می دیدند
و نه تنها به جان خود شان بلکه به جان هزاران انسان بی گناه که در این حملات انتهاری اسیب می بینند رحم نمی کنند
حال شاید انان فکر نمی کردند که ماری را که در استین پرورش می دهند روزی خود انان را هم بگزد.
و به امید فردای روشنی برای کودکان سرزمینم افغانستان و همه کودکان معصوم این دنیا
شب های تاریک
شب های دلتنگ
شب های خاموش
شب های زیر چتر غم شب های دلگیر
شب های زندان شب های زنجیر
شب های بی فانوس مهتاب شب های مرداب شب های سرد برگ ریزان
شب های درد مردومی در خود گریزان
شب های پشت پرده توی ظلمت شب های غربت
شب های کنج انزوا - بی ذرهای نور شب های مجبور
شب های مرگ زندگی شب های بیداد شب های فریاد
شب ها که راه کهکشانه ا از هرم اتش سرخ رنگ است شب ها که جنگ است
شب ها که می لرزد زمین هر لحظه صد بار شب ها که قلب کودکان می افتد از کار
شب های رگبار
شب های غمناک
شب ها که خیل بی گناهان چون برگ می افتد بر خاک
شب های تلخ بردباری شب های سنگین و سیاه و سوگواری
شب ها که قوت مادران چشم بر در با روح مالامال اندوه
بغض است و فریاد (وای)است و زاری
شب های حیرت شب های حسرت
در تنگنایی این چنین تاریک - تاریک
جان را امیدی زنده می دارد که فردا
فردای نزدیک................
به امید فردای بهتر و زیباتر
مالوم نیست تا کی این هرج مرج فرهنگی در مملکت ما و شما وجود خواهد داشت
گاهی واقعا نا امید می شوم.....
در روز گاری که مدونا خواننده امریکایی شعرهای مولا نا را می خواند
فرزندان سرزمین مولانا باید شاهد یک پسرفت فرهنگی در کشورشان باشند
در این مطلب می خوام در مورد موسیقی و صنعت فیلم سازی در افغانستان بنویسم
هر چند نظر من شاید از دید بعضی ها درست نباشد ولی از نگاه خودم محترم است
البته ما و شما بخوبی میدانیم که موسیقی در افغانستان چه جایگاه در بین مردم چه از نوع
عوام وچه از دید خواص دارد.
در افغانستان مردوم روز خودشان را با موسیقی شروع و با موسیقی خاتمه می دهند
شاید به همین خاطر است که موسیقی فولکولور یا همان موسیقی محلی افغانستان از یک جایگاه قدیمی
برخوردار است و دارای سبکی در موسیقی اسیا می باشد.البته بسیاری از اهنگ سازهای و نوازندهای
ما بصورت اماتور و تجربی به موسیقی می پردازندکه این روند حتی در بین نسل جدید هم کاملا مشخص است
به همین خاطر موسیقی ما هرگز نتوانست بغیر از موسیقی فولکولور در کدام نوع دیگر کامیاب شود.
و همچنان در انزوا مانده است
در سینما و فیلم سازی هم همین طور
کشوری که خو دارای ناب ترین سوزه ها اجتماعی است باید شاهد اکرانفیلم های عشقی از مد افتاده ای که در هیچ کجا دیگر خریداری ندارد باشد
فیلم های که با تقلید از سینمای هند ساخته می شوند که هیچ سنخیتی با کلتور افغان ندارد. که حتی نام های فیلم انسان را به یاد فیلم های دهه 60 هندوستان می اندازد.
شهر گناه.. اتقام..خشم..خون... و ..وو...وو
نمی دانم مسولان فرهنگی افغانستان تا به حال به این فکر کردند که این فیلم ها چه تاثیری بالای رشد فرهنگ در یک جامعه خواهد داشت. در صورتی که هم اکنون جامعه جنگ زده ما نیاز به الگو سازی دارد که سینمای و فرهنگ نخ نما هند الگویی مناسبی نمی باشد
و یا شاید خود مسولان فرهنگ هم از طرفداران همین فیلم های عشقی هندی باشند![]()
اگر این طور باشد خدا به ما و شما واین فرهنگ قدیمی که از اجدادمان به ما رسیده رحم کند
امین![]()
![]()
_”در دنیا تنها یک گناه وجود دارد و آن هم دزدی است.هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است.اگر مردی را بکشی،یک زندگی را میدزدی.حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی.حق بچه هایش را از داشتن پدر میدزدی.وقتی دروغ میگویی حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی.وقتی تقلب میکنی حق را از انصاف میدزدی…!”
اما چیزی که من را وا داشت در مورد این رمان زیبا مطلب بگذارم ...چهارمین جشنواره فیلم در دوبی بود .. فیلمی با اقتباس از این رمان و به همین نام در مراسم اختتامیه جشنواره نمایش داده شد .
اما قصه فيلم چنين است: آقا توفان پدر امير افغاني مالك و ثروتمند پشتون در كودكي با علي، بچه يتيم فقير، كه فلج اطفال چهره اش را سخت زشت كرده است و هزاره است، دوست و همبازي است. آقاتوفان با شاهزاده اي ازدواج مي كند و صاحب پسري مي شود به نام امير. علي هم با دختر عموي زيبا و سربه هوايش صنوبر ازدواج مي كند كه پس از به دنيا آوردن حسن لب شكري همراه كولي ها فرار مي كند. اميرتوفان در توفان حوادث ناگواري كه در كشورش روي مي دهد به همراه امير (راوي و شخصيت اصلي رمان) از افغانستان خارج مي شود و به آمريكا مي رود، اما بين راه افغانستان - پاكستان براي نجات يك زن افغان از دست يك سرباز روس، مبارزه سختي مي كند و سرانجام پيروز مي شود. پدر امير در نهايت در غربت آمريكا در حالي كه شاهد تكه تكه شدن سرزمينش به دست هموطنان و بعدها نيروهاي طالبان است مي ميرد
این فیلم به گارگردانی مارک فوستر در شب اختتامیه همه نگاهها را به خود جلب کرد و گمان می رود با وجود فروش خوب کتاب بادبادک باز فیلمش هم خوب بفروشد ..

سایت رسمی خالد حسینی http://www.khaledhosseini.com/
|
|