|
من همینم
|
||
جهانی سردر گم
دنیای وحشت
جهان خشم وفساد
وقتی همه چیز از دست رفته است
و میلیونها نفر از گرسنگی می میرنند
ایا این نابودیت انسانیت است؟
زندگی بازی که مردومان بازی می کنند
فریاد . ایا انها روزی دیگر را خواهند دید
کسی نیست تا کمک کند
کودکان دعا می کنند
کسی به زاریشانگوش نمی دهد
این ناامیدی عظیم
چه وقت پایان می پذیرد
حیات این چنین به مانند بدترین مرگ است
فریاد .ایا انها روزی دیگر را خواهند دید
سرنوشت پایان یافته است
اینده تو سست می گرددامتناع از دریافتن
چه چیزی را باید می فهمیدند
کار بی پایان مرگ
هنگامیکه من در حسرت ارمیدن هستم
اینک زندگی پوچ شده است
محکوم به در خود ریختن(احساسات)
علامتی از بهشت نیست
علامتی از جهنم نیست
فقط اثر رنج یا غمی
مردومان این نسل جملگی
بسازید شیوهای برای اینده

هراس های بیهوده تا بوده همین بوده
فرزندهای مشروع
شهر_ قانون و تباهی کوچک بیهودگی عمر می رسد
پنجاه_هفتاد و حاصل چند فرزند و چندین نواده
و این است صفات زندگی
گوسفند ابادی بالا چه فرق دارد
با ابادی پایین
چوپان سر مست
مغرور
گرشیر هست _پنیر هست
و ماست های ترشیده
و گه گاهی گرگهای دریده
و در هر جشنی سریست بریده
من رفتم
می روم جایز نیست
من رفتم و حدیث گفتم
چوپان به از گوسفند ازادی به از بند چه با لبخند چه بی لبخند
ازادی به از بند

امروز سخت دلتنگ هستم.خدا خدا می کردم که هر چه زودتر کلاس ها تمام شود.و بیایم اینجا بنشینم و بنویسم.
برای دلم
دوست داشتم داستانی می نوشتم
از خوبی و بدی های دنیا
از زشتی و زیبایی
از دیو وپری
شاهزاده وگدا
یک ساعت از نیمه شب گذشته.....
اول خواستم از خودم بنویسم
اما از چه می نوشتم؟
کودکی ام
نوجوانی ام
جوانی ام
اما هر چه فکر کردم نتوانستم چیزی بخاطر بیاورم
نتوانستم بخاطر بیاورم طعم اولین سیبی را که خوردم
اولین دندان شیری که افتاد
و هفت سالگی ام
اولین باران
اولین برف
اولین ترس
اولین عشق
.........
ان روز ها که از عشق های کودکی ام جدا شدم .از عروسک های پارچه ای ام
از مداد رنگی های کوچک و بزرگم
هرگز باور نداشتم این همه به یک باره بزرگ می شوم
بزرگ می شوم و عشق های کودکی ام در من کوچک و کوچک تر
حتی به درستی به یاد ندارم ان عروسک مو قهوهای ام را که دنیای برایم ارزش داشت را در کدام یک از این روز ها گم کردم
.....
اانگار باز هم هزیان می گویم
انگار باز هم دلم گرفته
دارم دیروز های نامهربان خودم را مرور می کنم
انگار امشب که طلوع کندمن تمام می شوم
انگار فردا قرار است من ببارم
فردا قرار است من تمام شوم
|
|