|
من همینم
|
||
گر شبی از سر غم اه کنی درد اگر سینه شکافد_نفسی بانگ مزن_درد خود را به دل چاه مگو_استخوان تو اگر اب کند اتش غم
اب شو.......اه مگو
دهان باز کردی و نان خواستی_به سر رحم امدند و به تو مرگ خوراند ند
از انها دلی خواستی که احساست کنند دلت را اشفته اند مثل لانه ای پرنده ای
ای زن افغان اربابان خنده ات را دزدیدند
تو از انها اب خواستی یک وجب خاک خواستی به روی زمین
گفتند بایددر زیر خاک بخوابی و تو خاموش می شوی
پیش از انکه ترانه ای بر لبانت برقصد پیش از انکه گردنبندی بر گردنت بیندازی
پیش از انکه در یک عید یا عروسی شادمانی کنی
دستانت را از دنیا کوتاه می کنند
نمی دانم تو کیستی و ااصالتت از کجاست
نمی دانم چندمین فرزند این نسل رو به زوالی
ولی می دانم که از ان شب ابرها سرب باریدند و من از ان شب تا کنون به صبح نرسیدم
از ان شب خوابم اواره است
|
|