< من همینم | فروردین ۱۳۸۸
























من همینم

عید امد

این چندمین عید است که برایم با ان عید های که همیشه منتظرش می ماندم فرق دارد.

عید های کودکی ام را می گویم...........حالا که به اولین عید زندگی ام فکر می کنم اولین تصویری که پیش چشمم می اید خانه ای است با رنگ های فیروزهای و سبز و ماهی عید که بیشترسیاه بود تا قرمز ...

یادش بخیر چقدر برایمان خوش می گذشت.از چند روز مانده به عید برای عیدی ها و رخصتی مدرسه نقشه می کشیدیم.بچه که بودم زیادتر هم بازی هایم پسر بودنند من همیشه جذب دنیای پسران بودم. هر چند هرگز نتوانستم دوچرخه سواری را یاد بگیرم اما سنگ پران قهاری بودم درخت توتی نبود که از دست من در امان بماند

. البته دنیایم پر بود ار عروسک های دخترانه

بچه گی دنیای تسلیم در برابر پدر و مادر بود شاید اگر پدر و مادرها می دانستند که فرزندانشان چقدر سرکش می شوند هرگز ارزو نمی کردند انها بزرگ شوند....

مادرم عقیده خاصی به نشستن سر سفره عید ودعا خواندن داشت و ما بیچاره می شدیم اگر ان سال نیمه شب سال تحویل می شد .هر موقع شب که بود مادر با تمام ذوق از خواب بلندمان می کرد و لباسهای نو به تنمان می کرد.در حالی که ما هنوز خواب در چشممان می لولید.

چقدر دلم تنگ شده برای همان بی خوابی.حالا که هر کدام ما در یک گوشه ای از این دنیا استیم مادر هم دیگر دل و دماق سفره عید را ندارد.

چهر پدرم در عید برایم خلاصه می شود در خرید میوه خشک و شیرینی........و همیش مشت پر از پسته اش دامنم را پر می کرد از مهربانی پدر جانم

اه کودکی چقدر زود گذشت

من عید امسال را در اتاقم با تلویزیون شریکم و صدای عاشقانه فرهاد دریا که باز مرا عاشق می کند ومی خواند( بلندی ها هوای تازه دارد......جوانی شور بی اندازه دار د  ........خدایم او خدایم او خدایم به گوشت می رسد ایا صدایم)

.اما از گیجی ام کم نمی کند........

دیگر نه از عیدی گرفتن خبری است و نه رفتن به خانه کاکا و خاله و ماماو عمه را مزه ای مانده...

چشم دوخته ام به ماهی قرمزی که درون ظرف شبشه ای زندگی را تقلا می کند..........

.و چه بی حد وحشی به نظر می رسد

                                                             

نوشته شده در 28 Mar 2009ساعت توسط | |

Design By : Night Melody