من همینم
هیچ چیز در این دنیا به بدی نا امید شدن نیست.وقتی که نا امید می شوی انگار یک حفره درست سمت چپ تنت و یک حفره بزرگتر در مغزت همه چیز را می بلعد. درست مثل یک جارو برقی با ولع تمام نشدنی تمام فکر و خیال هایت را قورت می دهد. و تو خالی می شوی و پوچ .این جور وقت ها پاهایم بدجوری یخ می کند ساکت می شوم گاه گاهی یواشکی گریه می کنم با صدای بلند اهنگ های شاد گوش می کنم . در خود می پیچم درست مانند زنی که کودکی را بدنیا می اورد .اما ان کودک خود منم . دوباره متولد می کنم هر بار خودم را . چندمیم بار است که بدنیا امده ام نمی دانم. ولی هر بار سخت تر ورنج اور تر بدنیا می ایم هر بار سخت تر خود را از نو شکل می دهم .هر بار هر بار پدر،کجا باید سراغ تو را بگیرم؟خانه ات کجاست؟زیر تکه ای سنگ سیاه که نام تو را رویش نوشته اند؟لای خاطراتم؟...... کجا؟؟؟؟؟ تو
نمی دانی که چه سخت می گذرد این روز هایی که نیستی...هرصبح به انتظار روزی
می نشینم که به نبودنت عادت کنم. چه کنم که عادتم نشد و نمی شود و نخواهد
شد. پدر جان روزت مبارک...! برایت لالایی یاسین و الرحمن می خوانم تا آرام بخوابی .
زندگی جیره مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند ....زندگی را با عشق باید نوشید
| Design By : Night Melody |

